تبليغاتX
از دیار رستم

از دیار رستم

جوانان پان ایرانیست استان سیستان و بلوچستان

۷ آبان سالروز جهانی کوروش بزرگ خجسته باد .

 

آخرین گزارشها از خشم دهها هزار میهن پرست ایرانی و عاشقان کوروش بزرگ

 

هزاران عاشق کوروش برای بودن در کنار آرامگاه پدر از سراسر ایران زمین در روزها ۳ شنبه شب و ۴ شنبه شب از سراسر ایران زمین به سوی پاسارگاد حرکت کردند .

امروز صبح متوجه شدیم شوربختانه در اقدامی نابخردانه و کثیف از  سوی دستگاه امنیتی استان فارس از ورود این مسافران عاشق به پاسارگاد جلوگیری شد .

ضمن این که این اقدام را محکوم میکنم به جمهوری اسلامی به سبب تبعات سنگین آن در تهران هشدار جدی میدهم .

شکی نیست که با برکناری و تنبیه استاندار فارس و مسئولان اطلاعات فارس از خشم ما کاسته خواهد شد .

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 0:1  توسط جوانان پان ایرانیست سیستان   | 

عابدینی آزاد شد .

باخبر شدیم پس از کوششهای فراوان و سیستماتیک حزبی یار  کوشای حزب پان ایرانیست دقایقی قبل با سپردن وثیقه ۵۰ میلیون تومانی از سوی سران حزب پان ایرانیست از زندان شوشتر رهایی یافت .

تارنمای سرداران اشویی به میهن پرست پان ایرانیست ابوالفضل عابدینی به سبب استواری در برابر رژیم غیر قانونی جمهوری اسلامی تبریک میگوید .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 19:56  توسط جوانان پان ایرانیست سیستان   | 

سرور حسین شهریاری بازداشت شد
سرور حسین شهریاری، از فعالان سیاسی حزب پان ایرانیست و عضو شورای عالی رهبری این حزب، ظهر روز یکشنبه پنجم مهرماه توسط دو مامور مسلح اجرای احکام دادگاه انقلاب کرج در منزل مسکونی خود بازداشت و به کلانتری مهرویلای این شهر منتقل شد و صبح دوشنبه نیز به زندان رجایی شهر کرج انتقال داده شد.

لازم به توضیح است ایشان در سال 1378 در جریان کوی دانشگاه جزو افراد بازداشت شده بود و پس از آن به دفعات به دادگاه انقلاب احضار و چندین بار نیز بازداشت شد که آخرین بار آن درسال 1386 توسط شعبه یک دادگاه انقلاب کرج به اتهام عضویت در مجلس "مخالفین جمهوری اسلامی" و "عضویت در حزب پان ایرانیست" به یکسال و نیم زندان محکوم شد و به علت مشکلات جسمی پانزده روز در زندان به سر برد؛ از آن تاریخ تا کنون برای بازداشت ایشان اقدامی به عمل نیامده بود. این فعال سیاسی قدیمی با 71 سال سن به ناراحتی قلبی دچار است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 23:51  توسط جوانان پان ایرانیست سیستان   | 

ما این کتاب که می نویسیم، امیدی را می نویسیم که در قحط سال نان خوش تر بود، و اگر نه، چه جای این سخن است. و ما این از بهر قومی می کنیم که ایشان را دردی گرفته است و از این نوع در دل ایشان چیزی است

احمد جام – سراج السائرین


واژه مقدس پان ایرانیسم را نمی توان بدون نژاد باوری در ذهن متصور شد. گویی این دو، دوقلوهای به هم چسبیده ای هستند که هیچ پزشک مجربی نمی تواند آن ها را از هم جدا کند و جدایی شان موجب مرگ هر دو می شود. اما در این میان پاره ای از نابخردان که پان ایرانیسم را در میان پس مانده های لیبرالیسم جستجو می کنند همواره بر این بوده اند تا این اندیشه ورجاوند را که سابقه اش برابر سابقه تشکیل ملت ایران است، با افکار زنگ زده خود منطبق نشان دهند. بر این پایه " ایران برتر از همه " هم چون گذشته قصد دارد تا با ارایه اسنادی که برای نخستین بار در این تارنگار منتشر می شود اثبات نماید که نه تنها امروز، بلکه در آغازین روزهای نهضت و در درازای فعالیت های حزبی و مکتبی، این دو همزاد، هیچ گاه از هم جداشدنی نبوده اند

[تصویر: c83a91b3a495af7a6c02f7880b9a062d.jpg]


تصویری که می بینید، صفحه نخست روزنامه " ندای پان ایرانیسم " ارگان " حزب پان ایرانیست " در اوایل دهه سی خورشیدی است. در این صفحه که مهمترین نوشتارها بدان اختصاص پیدا می کند، " کنگره عمومی نمایندگان حزب پان ایرانیست " و نیز عکسی جمعی از سروران: شهید دکتر عاملی، محسن پزشکپور و آق بیاتی چاپ شده که با فلش قرمز رنگ به خوبی نمایان است. اما نکته جالب این که در همین صفحه نخست از ارگان حزب پان ایرانیست و در کنار تصویر سرور محسن پزشکپور، مقاله ای چاپ شده است با عنوان : " جهود شناسی : ماسک جنایت " . این مقاله از سلسله مقاله هایی است با عنوان " جهود شناسی " که به طور مرتب و در کنار دیگر مطالب نژاد باورانه در این روزنامه و سایر روزنامه های پان ایرانیستی چاپ می شد

این مقاله با این جملات آغاز می شود :

جنایت و فعالیت های تخریبی قوم پلید جهود بر هیچ کس پوشیده نیست... و کسانی که به روحیات و طرق کار این قوم آشنا شوند بیش از پیش خود را آماده مبارزه با این حشرات موذی و زالوهای اجتمایی می نمایند

[تصویر: da959d40ed4a179fc8e41494cc249eee.jpg]

آبشخور


پاینده ایران
با سپاس از سرباز مهر وhttp://nazism.ir/showthread.php?tid=170&pid=930#pid930
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 1:13  توسط جوانان پان ایرانیست سیستان   | 

چکامه زیبای وطن یعنی...
سراینده:علیرضا شجاع پور

با صداي: عليرضا عصار

اي وطن اي مادر تاريخ ساز

اي مرا بر خاک تو روي نياز

,

اي کوير تو بهشت جان من

عشق جاويدان من ايران من

اي ز تو هستي گرفته ريشه ام

نيست جز انديشه ات انديشه ام

,

آرشي داري به تير انداختن

دست بهرامي به شير انداختن
[تصویر: c7fa.jpg]

کاوه آهنگري ضحاک کش

پتک دشمن افکني ناپاک کش
[تصویر: Kaveh_3.jpg]
رخشي و رستم بر او پا در رکاب

تا نبيند دشمنت هرگز به خواب

,

مرزداران دليرت جان به کف

سرفرازن سپاهت صف به صف

,

خون به دل کردند دشت و نهر را

بازگرداندند خرمشهر را


اي وطن اي مادر ايران من

مادر اجداد و فرزندان من

,

خانه من بانه من توس من

هر وجب از خاک تو ناموس من

,

اي دريغ از تو که ويران بينمت

بيشه را خالي ز شيران بينمت

,

خاک تو گر نيست جان من مباد

زنده در اين بوم و بر يک تن مباد


وطن يعني همه آب و همه خاک

وطن يعني همه عشق و همه پاک

,

به گاه شير خواري گاهواره

به دور درد پيري عين چاره

,

وطن يعني پدر مادر نياکان

به خون و خاک بستن عهد و پيمان

,

وطن يعني هويت اصل ريشه

سرآغاز ,و سرانجام و همیشه

,

ستيغ و صخره و دريا و هامون

,ارس ,زاینده رود اروند کارون

,

وطن يعني سراي ترک تا پارس

وطن یعنی خلیج تا ابد فارس
[تصویر: khalijfars-tn1.jpg]

وطن يعني دو دست از جان کشيدن

به تنگستان و دشتستان رسیدن

,

زمين شستن ز استبداد و از کين

به خون گرم در گرمابه فین ,


وطن يعني اذان عشق گفتن

وطن یعنی غبار از عشق رفتن

,

وطن يعني هدف يعني شهامت

وطن يعني ,شرف یعنی شهادت
[تصویر: qzkr9j.jpg]
وطن يعني گذشته حال فردا

تمام سهم یک ملت ز دنیا

,

وطن يعني چه آباد و چه ويران

وطن يعني همین جا یعنی ایران

وطن يعني رهايي ز آتش و خون

خروش کاوه و خشم فریدون
[تصویر: kaveh01.jpg]
وطن يعني زبان حال سیمرغ

حدیث جان زال و بال سیمرغ
[تصویر: simorgh.jpg]
سپاه جان به خوزستان کشيدن

شهادت را به جان ارزان خریدن
نماز خون به خونين شهر خواندن

,مهاجم را ز خرمشهر راندن
[تصویر: 1_8603020517_L600.jpg]
وطن يعني اذان عشق گفتن

وطن یعنی غبار از عشق رفتن ,

,

,وطن يعني هدف يعني شهامت

وطن يعني ,شرف یعنی شهادت
[تصویر: %D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF.bmp%3Funiq%25203zysdu]
وطن يعني گذشته حال فردا

تمام سهم یک ملت ز دنیا

,

وطن يعني چه آباد و چه ويران

وطن يعني همین جا یعنی ایــــــــــــــــــــــــــــــــــران
[تصویر: iran%2520map.jpg]
+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 0:5  توسط جوانان پان ایرانیست سیستان   | 

پاینده ایران

 

۱۵ شهریور ماه شست و دومین سالروز بنیاد مکتب پان ایرانیسم در دفتر مرکزی حزب پان ایرانیست پایگاه سیاوش تهران برگزار گردید.

 

* در این جشن شوربختانه غایبان بزرگی بودند که خالی بودن جایشان احساس میشد .

از این میان میتوان به سروران ارجمند زیر اشاره کرد

سرور کرمانی :

 

سرور زنگنه :

 

سرور میلانی :

 

سرور آبدینی :

 

سرور حجت کلاشی :

 

سرور هومن اسکندری :

 

امسال حضور هموندان و هواداران حزب که از دیگر استانهای کشور خود را به تهران رسانده بودندچشمگیر بود.

*آقای عیسی خان حاتمی از شورای رهبری جبهه ملی ایران و پروفسور امین شاعر و اندیشمند میهن پرست ایرانی نیز در میان میهمانان حضور داشتند.

*کیک جشن شصت و دو سالگی مکتب پان ایرانیسم به زیبایی با نشان مخالف حزب پان ایرانیست آذین داده شده بود.

***

برگزاری جشن روز بنیاد پان ایرانیسم آیین بیش از 6 دهه پان ایرانیست هاست در این روز فرخنده سروران شورای عالی رهبری و اندامان و هواداران حزب در تهران حضور داشته و افزون بر آن دفتر حزب میزبان هموندان و هواداران حزب از استان های خوزستان، کهگیلویه و بویر احمد و اصفهان و اراک و شهرهای دیگر کشور بود.

 

  • جشن امسال در بزرگداشت و سپاسگزاری از56 سال تلاش و کوشش های میهن پرستانه سرور دکتر ابراهیم میرانی هموند شورای عالی رهبری حزب و مسئول کنونی تشکیلات در خوزستان برگزار گردید که شوربختانه به دلیل بیماری در بستر بیماری بود و نتوانست در برنامه بزرگداشت خویش در میان ما باشد.

بانو شهریاری در زمان خواندن سرآغاز

  • سرور بیژن جانفشان از جوانان برومند حزب و مجری برنامه ضمن خوشامدگویی به باشندگان، بنیاد مکتب پان ایرانیسم را به همه میهن پرستان شادباش گفت و همچون همیشه خواندن سرآغاز حزب پان ایرانیست که از سوی سرور بانو شهریاری خوانده شد در ساعت 18 پس از نیمروز آغازگر رسمی نشست بود.

                         دبیرکل حزب پان ایرانیست سرور بانو صفار پور (غلامی پور)

  • نخستین سخنران برنامه دبیرکل گرانقدر حزب سرور بانو صفار پور (غلامی پور) در پشت تریبون جای گرفته و با خوشامد گویی به باشندگان به ارائه برنامه های انجام شده و آینده حزب پان ایرانیست پرداختند از جمله:

۱- برگزاری نشست های شورای عالی رهبری حزب پان ایرانیست به گونه ای منظم و هفتگی و بررسی مسائل و راهکارهای آن

۲- ترسیم چارت سازمانی و بروز نمودن سازمان بندی حزب و برطرف نمودن ایرادات و مشکلات

۳- نشریه داخلی حزب پان ایرانیست- حاکمیت ملت- که تا کنون 116 شماره از آن انتشار یافته است.

۴- تشکیل نیروهای حزبی

۵- برگزاری نشست های ستاد مسئولین حزبی که هر ماه انجام می پزیرد.

۶- تشکیل کمیته های دیدار با خانواده های آسیب دیده در حوادث اخیر جنبش مردم ایران

۷- ایجاد کتابخانه در دفتر مرکزی به کوشش نیروهای جوان حزب

۸- بازنگری دوباره روی اسناد حزب و موراد آموزشی

سرور بانو صفارپور در ادامه به این نکته اشاره داشت که تا آخرین توان و قطره خون در راه آرمان های سربلندی ملت ایران در حزب پان ایرانیست استوار گام برخواهد داشت. وی در پایان یادی از یار دیرگام حزب پان ایرانیست زنده یاد سرور "گله داری" نمودکه سال گذشته درگذشت و همچنین سرور دکتر زنگنه دبیرکل پیشین حزب که به دلیل بیماری در نشست باشنده نبودند.

بانو آرمیتا طبیب

  • سرور بانو آرمیتا طبیب جوان چکامه سرای پان ایرانیست با یادی از سرور محسن پزشکپور پندار سروده ای زیبا را برای ایشان خواندند که با تشویق باشندگان همراه بود.

سرور منوچهر یزدی هموند شورای عالی رهبری حزب

  • پس از آن سرور ارجمند منوچهر یزدی از شورای عالی رهبری حزب پان ایرانیست سخن آغاز نمود و از فردی فنا در آرمان سخن گفت (سرور محسن پزشکپور) که در راه ازادی و سربلندی ایران و ملت ایران همچو شمعی فروزان قطره قطره آب گشتند؛ایشان همچنین یادی از دیگرسربازان آرمان خواه حزب پان ایرانیست ،سرور دکتر میرانی،سرور دکتر زنگنه نمودند که به دلیل بیماری در برنامه حضور نداشتند. سرور یزدی با یادآوری بیش از 65 سال نهضت پان ایرانیسم اشاره به یورش بیگانگان در جریان جنگ جهانی دوم به ایران در سوم شهریور 1320 و اوضاع نابسامان ایران داشتند و بیان نمودند که در آن زمان گروه های سیاسی دیگر دل در گرو بیگانه داشتند؛ گروهی دل به مسکو بسته بودند گروهی دل به انگلیس و گروهی دل به فراماسون داخلی و در این هنگام مردان بزرگ و میهن پرستی برای آزادی ایران برخواستند و بدین گونه نهضت بزرگ و همه ایرانی پان ایرانیسم از دل تاریخ به پهنه مبارزات ملت ایران وارد شد و در برابر گروهها اندیشه ها و توطئه های ضد ایرانی ایستاد.

  سرور جانفشان

سرور ابوالفضل عابدینی در تماسی که از زندان سپیدار اهواز باسرور صفارپور دبیرکل حزب و دیگر سروران خوزستان داشتند سالروز بنیاد پان ایرانیسم را به همگان شادباش گفته و به یاران خویش درود فراوان فرستاده اند که بیان این سخن از سوی سرور جانفشان مجری برنامه با تشویق چند دقیقه ای باشندگان و ابراز احساسات برای سرور ابوالفضل عابدینی همراه بود.

عابدینی پس از رخدادهای انتخاباتی و بیش از دو ماه است در بند جمهوری اسلامی می باشد؛ بی شک روح و روان سرور عابدینی در این روز از پشت میله های زندان پرکشیده و همراه با دیگر یاران خود در دفتر مرکزی حزب در میان ما بود و تماس های ایشان با یاران خویش بیانگر این نکته بوده است.

ادامه سخنرانی پرشور و احساس سرور جانفشان درباره اندیشه ی میهن پرستانه و یگانگی خواه پان ایرانیسم با تشویق های پیاپی باشندگان همراه بود.

  •  

 

سرور بانو جاوید

  • سرور بانو جاوید از بانوان ارجمند اصفهانی ابتدا قطعه شعری از سرور دکتر عاملی تهرانی به نام "جنبندگان" را خواندند و سپس چکامه ای به یاد دریادار بایَندُر شهید راه ایران برای باشندگان فروخواند.
  • در ادامه برنامه پیام های شادباش دیگر یاران پان ایرانیست از جای جای ایران و جهان به یاران رسید از جمله: سروران کوشنده در خوزستان،اصفهان،اراک،کهگیلویه و بویراحمد و یاران حزب دربرون مرز: سرور دکتر آرش خرسند از هلند - سرور دکتر کیانزاد از آلمان - سرور دکتر پل از امریکا - سرور بانو مهین ارجمند از امریکا و دیگران.

 سرور آرش کیخسروی

  • دکتر آرش کیخسروی وکیل دادگستری سخنان خود را در دو بخش ارائه داد که در بخش نخست تحلیل خود را از شرایط کنونی در ایران ارائه داد و بخش دوم سخنان خود را به دیدگاه ها و تحلیل های شرایط کنونی حزب و انتقادهای خود از برخی موارد پیش آمده پرداخت.

 

  • دیگر سخنران برنامه سرور جاوید از اصفهان بود که پیام یاران اصفهان را به دوستان رساند و گوشه ای از کوشش های خود و دیگر خوزستانی های مقیم اصفهان و همچنین میهن پرستان اصفهانی را برای بیاشندگان بازگو نمود و افزون بر یاد شهیاد دریادار بایندر و نیروی دریایی ایران در ایستادگی جانانه خود در سوم شهریور1320 در برابر یورش نیروهای انگلیس به خوزستان، یادی نیز از سروران شهید پان ایرانیست خوزستان در دفاع مقدس از آبادان و خرمشهر نمود و یاد آنان را گرامی داشت.

سرور باغبانی

  • سرور باغبانی از میهن پرستان جوان خوزستانی به هنگام ایراد سخنان خود با اشاره به غیبت بزرگانی چون سرور مهندس کرمانی و جوانان کوشنده حزبی  و ضعف عملکرد حزب پان ایرانیست و اینکه این غیبتهای سروران ارجمند برای اعضای حزبی پرسش برانگیز است و چرا دبیر کل حزب توضیحی در این خصوص نمیدهد ُ دبیر کل را دعوت به توضیح در این مورد کردند که البته ایشان ( خانم صفارپور دبیر کل حزب پان ایرانیست ) در این خصوص کماکان سکوت کردند .
  • همچنین  درباره رخدادهای اخیر در ایران انتظار خود و دیگر جوانان را پیرامون تحلیل های های بیشتر حزب درباره خیزش کنونی ملت ایران و شکافتن آن بیان کردند. اینکه حزب پان ایرانیست و اندیشه ملی چه جایگاهی در مسائل امروز دارد.وی با انتقاد از اینکه در زمانه کنونی پتانسیل های فراوانی در جوانان میهن برای گرایش به اندیشه ناسیونالیست وجود دارد لزوم داشتن برنامه های مدون و اجرای آن را یادآور شدند.
  • از دیگر انتقادهای ایشان این بود که چرا سایتی محکم از سوی حزب راه اندازی نمیشود که در این میان عده ای از افراد بر بودن سایت تایید کردند که سرور باغبانی با شجاعت نظر آنان را رد کرده و گفتند که اگر هم در اینتر نت کاری شده بیشتر توسط هواداران بوده است و نه حزب .
  • سخنان ایشان که به شامه برخی از افراد کم تحمل در انتقاد سازنده خوش نیامد با این جمله به پایان رسید که نباید حزب مانند بوتیکهای لباس همش از کار خود تبلیغ بیهوده کند ما ضعفهایی نیز داشته ایم .

سرور ابوالقاسم پورهاشمی

  • سرور ابوالقاسم پورهاشمی از یاران نخستین و دیرگام نهضت و مکتب پان ایرانیسم و از همکلاسی های دوران دبستان سرور پندار و یار همیشگی ایشان از آغاز حزب پان ایرانیست با یادآوری کوشش های بیش از پنج دهه سرور ابراهیم میرانی لوح یادبود شورای عالی رهبری حزب پان ایرانیست را همراه با سرور صفارپور به سرور دهقان به نمایندگی از خوزستان اهدا نمود.

سرور آصف از تشکیلات خوزستان

  • سرور آصف از تشکیلات خوزستان به عنوان واپسین سخنور برنامه در جایگاه قرار گرفت و به خواندن پیام سرور دکتر میرانی از سوی ایشان برای باشندگان و یاران خویش پرداخت و همچنین پیام سرور عابدینی را که از زندان به ایشان رسیده بود برای دوستان بازخواند :

من فشارهای زندان و تازیانه های حکومتگران را با جان و دل می پذیرم چرا که همه سلولهای من فریاد از ناسیونالیسم میزند و در این راه همه چیز را به جان می خرم.

سرور آصف با بیان اینکه :مگر دکتر عاملی تهرانی مرده است؟مگر ملامصطفا بارزانی میهن پرست کرد و احمدشاه مسعود مرده اند،خیر هر پان ایرانیستی برای جاودان زنده است،سخنان خود را به پایان رساند.

سرور کیوان زارع

  • در ادامه سرور کیوان زارع از دیگر جوانان حزب به ایراد سخنانی کوتاه پرداخته و از حضور دیگر گروه ها و سازمان ها و تشکل ها و افراد سپاسگزاری نمود و پایان نشست را به اگاهی رساند که در این هنگام همه باشندگان به پا خواسته و یک نوا به سردادن سرود جاودانه ی ملی ای ایران پرداختند.

 

  •  کیک زیبا و ساده ای که به مناسبت جشن شصت و دو سالگی مکتب پان ایرانیسم آماده شده و با نشان مخالف حزب پان ایرانیست آذین داده شده بود به دست سرور ابوالقاسم پورهاشمی برش داده و میان افراد پخش گردید.

 

  • آقای عیسی خان حاتمی از شورای رهبری جبهه ملی ایران و پروفسور امین شاعر و اندیشمند میهن پرست ایرانی نیز در میان میهمانان حضور داشتند.

 

  • نشریه جدید حاکمیت ملت ،جزوه ها ،کتب و سی دی های حزب پان ایرانیست و ویژه نامه روز بنیاد مکتب پان ایرانیسم در پایان بین یاران میهن پرست پخش شد.

 تصاویر بیشتر

سرور پور هاشمی و برش کیک62 سالگی پان ایرانیسم

سپاس نامه یادبود برای سرور دکتر میرانی

 

پایان نشست وسر دادن سرود ای ایران

برخی از فرتورها و نوشتارها برگرفته از تریبون آزاد پان ایرانیست در خوزستان میباشد .

http://paniran2.blogfa.com/post-119.aspx

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 0:0  توسط جوانان پان ایرانیست سیستان   | 

روز قبل از اعدام،خلیفه با بزرگان دربارش مشورت كرد كه چگونه بابك را درشهر بگرداند و به مردم نشان بدهد تا همه بتوانند ویرا ببینند. بنا بر نظر یكی از درباریان قرار برآن شد كه ویرا سوار بر پیلی كرده در شهر بگردانند. پیل را با حنا رنگ كردند و نقش و نگار برآن زدند؛ و بابك را در رختی زنانه و بسیارزننده و تحقیركننده برآن نشاندند
 
و درشهر به گردش درآوردند. پس ازآن مراسم اعدام بابك با سروصدای بسیار زیاد باحضور شخص خلیفه برفراز سكوی مخصوصی كه برای این كار دربیرون شهر تهیه شده بود، برگزار شد. برای آنكه همه‌ی مردم بشنوند كه اكنون دژخیم به بابك نزدیك میشود و دقایقی دیگر بابك اعدام خواهد شد، چندین جارچی در اطراف و اكناف با صدای بلند بانگ میزدند نَوَد نَوَد این اسمِ دژخیم بود و همه اورا میشناختند ابن الجوزی مینویسد كه وقتی بابك را برای اعدام بردند خلیفه  دركنارش نشست و به او گفت: تو كه  اینهمه استواری نشان میدادی اكنون خواهیم دید كه طاقتت دربرابر مرگ چند است!
 
بابك گفت: خواهید دید.

چون  یك دست بابك را به شمشیر زدند،  بابك با خونی كه از بازویش فوران میكرد صورتش را رنگین كرد. خلیفه ازاوپرسید: چرا چنین كردی؟ بابك گفتوقتی دستهایم را قطع كنند خونهای بدنم خارج میشود و چهره‌ام زرد میشود، و تو خواهی پنداشت كه رنگ رویم از ترسِ مرگ زرد شده است.  چهره‌ام را خونین كردم تا زردیش دیده نشود .

( نمایی از گرد هم آیی هواداران پان ایرانیست در دژ بابک خرم دین در آذربایجان )

 

به این ترتیب دستها و پاهای بابك را بریدند . چون بابك برزمین  درغلتید، خلیفه دستور داد شكمش را بدرد. پس از ساعاتی كه این حالت بربابك گذشت، دستور داد سرش را از تن جدا كند. پس ازآن چوبه‌ی داری در میدان شهر سامرا افراشتند و لاشه‌ی بابك را بردار زدند، و سرش را خلیفه به خراسان فرستاد  .

 

آخرین گفتار بابک ( به نوشته کتاب حماسه بابک اثر نادعلی همدانی )
 چنین بوده است :

تو این معتصم خیال مکن که با کشتن من فریاد استقلال طلبی ایرانیان  را خاموش خواهی کرد من لرزه ای بر ارکان حکومت عرب انداخته ام که دیر یا زود آن را سرنگون خواهد نمود . تو اکنون که مرا تکه تکه میکنی هزاران بابک در شمال و شرق و غرب ایران ظهور خواهد کرد و قدرت پوشالی شما پاسداران جهل و ستم را از میان بر خواهد داشت ! این را بدان که ایرانی هرگز زیر بار زور و ستم نخواهد رفت و سلطه بیگانگان را تحمل نخواهد کرد من درسی به جوانان ایران داده ام که هرگز آنرا فراموش نخواهند کرد .
 من مردانگی و درس مبارزه را به جوانان ایران آموختم و هم اکنون که جلاد تو شمشیرش را برای بریدن دست و پاهای من تیز میکند صدها ایرانی با خون بجوش آمده آماده طغیان هستند
 مازیار هنوز مبارزه میکند و صدها بابک و مازیار دیگر آماده اند تا مردانه برخیزند و میهن گرامی را از دست متجاوزان و یوغ اعراب بدوی و مردم فریب برهانند


  اما تو ای افشین . . . در انتظار
  و بدینسان نخست دست چپ بابک بریده  شد و سپس دست راست او و بعد پاهایش و در نهایت دو خنجر در میان دنده هایش فرو رفت و آخرین سخنی که بابک با فریادی بلند بر زبان آورد این بود  :

" پاینده ایران  "


روز اعدام بابک خرمدین و تکه تکه  کردن بدنش در تاریخ  2  صفر سال  223 هجری قمری انجام گرفت که مسعودی در کتاب مشهور وج الذهب این تاریخ را برای ایرانیان بسیار مهم دانسته است اعدام بابك چنان واقعه‌ی مهمی تلقی شد كه محل اعدامش تا چند قرن  دیگر بنام  خشبه‌ی بابك  یعنی  چوبه‌ی دار بابك در شهرِ سامرا كه در زمان اعدام بابك پایتخت دولت عباسی بود شهرت همگانی داشت و یكی از نقاط مهم و دیدنی شهر تلقی میشد برادر بابك یعنی آذین را نیز خلیفه به بغداد فرستاد و به نایبش در بغداد دستور نوشت كه اورا مثل بابك اعدام كند. طبری مینویسد كه وقتی دژخیمْ دستها و پاهای برادر بابك را می‌بُرید، او نه واكنشی از خودش بروز میداد و نه فریادی برمی‌آورد.

 جسد این مرد را نیز در بغداد بردار كردند.(تاریخ ایران-دکتر خنجیمعتصم  خلیفه عباسی ،چنانکه نظام الملک در سیاست نامه خود می نویسد به شکرانه آنکه سه سردار مبارز
 
ایرانی،بابک ، مازیار وافشین رو که هر سه آنها به حیله اسیر شده  بودند به دار آویخته بود،مجلس ضیافتی ترتیب داده بود که در طول  آن 3 بار پیاپی مجلس را ترک گفت و هربار ساعتی بعد برمی گشت.در بار سوم در پاسخ حاضران که جویای علت این غیبت ها شده بودند فاش کرد که در هر بار با یکی از دختران پدر کشته این سه سردار همخوابگی کرده و بکارت آنان را گرفته است،و حاضران و او از این بابت به نماز ایستادند
 
و خداوند را شکر گفتند.

تولدی دیگر-شجاع الدین شفا
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 19:23  توسط جوانان پان ایرانیست سیستان   | 

نگاهى به كتاب «نشان راز آميز» ـ نوشته: دكتر نصرت الله بختورتاش ـ
انتشارات آرتامیس 424 صفحه - 5900 تومان( چاپ 1386 )
انتشارات فروهرـ ۴۰۰ صفحه ـ 2500تومان - (چاپ 1384 )

«سواستيكا» نشان رازآميز



فرهنگ ما آن درخت تنومند و بالنده اى است كه ريشه در ژرفاى زمين و زمان دارد و در برابر توفان ها ايستاده و خم نشده است. ايران با اين درخت گشن (۱) و بارآور خود بارها دچار خيره سرى ها و ويرانگرى ها شده و آفرينش هاى هنرى و فرهنگى گرانمايه ما به دست فرومايگانى از نژادهای پست تر غیر آریایی به آوار «غارت» رفته است. ملتى كه بر سر در دانشگاه گندى شاپور در ۱۷۰۰ سال پيش از اين مى نويسد: «شمشيرهاى ما مرزها را مى گشايد و دانش و فرهنگ ما دلها و انديشه ها» ، چگونه مى تواند فرهنگ و روش زندگى خود را به دست فراموشى سپارد؟ گزافه نيست كه ايران را سرزمين چليپا(۲) بناميم.
در هرجاى اين سرزمين مقدس مى توان آن را ديد. هيچكس يك سويه حق ندارد آن را از آن خود و خاستگاه آن را در سرزمين خويش بداند، آرياها سزاوارترند و در ميان آنان ايرانيان و پارسیان هندي آریایی در رده نخست قرار دارند.
اگر اين نشانواره(۳) در بردارنده كيفيات آسمانى نبود، اين چنين در دل نمى نشست. اين نشانواره با اعتقاد و ايمان دينى سرشته، به معبد و مسجد راه يافته و جاودانه بر مهرابه نشسته وآنها را آراسته است.
نقشى كه گاه مظهر خداوندی ، نماد خورشيد، فروغ بى پايان، نظم هستى، آتش، فراوانى، آذرخش و جاودانگى است.
نگاره اى كه آرياييان، مصريان، آشوريان كهن، بوميان آمريكا، بودائيان و مسيحيان به كار برده اند اما صاحب راستين آن آرياييان هستند.
چليپا، نگاره اى است بسيار كهنسال و چون نزد پيشينيان گونه اى نماد نيروهاى نهفته در طبيعت و نيروهاى آسمانى به شمار آمده در بيشتر سرزمين ها كه تمدن هاى باستانى را در بستر خود پرورش داده است يافت مى شود. پيشينيه آن را در ايران تا هزاره پنجم پيش از ميلاد مسيح (۷۰۰۰ سال پيش) در دست داريم.
|||
آنچه در اين نوشتار مورد بررسى قرار مى گيرد، پژوهشى است درباره چليپا و چليپاى شكسته .
ميان چليپا و چليپاى شكسته با نگاره كه «صليب» يا «دار» است، تفاوت وجود دارد. دو نگاره نخست ريشه در پيش از تاريخ دارند، اما صليب يا دار مربوط به دورانهاى نزديك به اكنون هستند. در نگاره كه روميان با آن آدميان را مى آويختند و به چهارميخ مى كشيدند و مى كشتند، تنها دو پهلو برابر است و همانند انسانى است كه ايستاده و دستها را گشوده است.
نماد چليپا به اينگونه: نخستين بار در سرزمين خوزستان يافت شده و زمان آن نيز به ۵۰۰۰ سال پيش از ميلاد مسيح مى رسد و آشكار مى سازد كه ريشه اى كهن در ايران زمين دارد.
چليپا در بسيارى از نقاط ايران ديده شده است:
در مرودشت دو كيلومترى جنوب تخت جمشيد ظرف هاى سفالين منقوش به نگاره چليپا به چندين گونه بسيار ديدنى يافت شده است. در ميان ابزارهاى يافت شده در كاوش هاى لرستان، ابزارهاى مفرغينى است كه بيشتر وابسته به زين و برگ، لگام و افزارهاى جنگى است كه پيكره چليپا بر آنها ديده مى شود. در تپه «گيان» در جنوب نهاوند ، در «گليان» فسا دراستان فارس، در تپه «سيلك» كاشان، تپه «باكون» تخت جمشيد، در ديلمان، شوش، موسيان، در تپه «حصار» دامغان، در شهر سوخته سيستان ،در كلاردشت، در تپه «حسنلو» در جنوب غربى درياچه چيچست (اروميه) ، در ايلام، رودبار گيلان، در «گرمى» Germi دشت مغان، در كرمانشاه، در «جوين» گيلان، در كوه خواجه سيستان، در بيشاپور، در ويرانه هاى «قلعه يزدگرد» در كنار مرز كنونى ايران و عراق در نزديكى قصر شيرين در گچ برى هاى كاخ تيسفون،...
|||
پس از تازش تازیان به ایران اهورایی ، نماد چليپا و چليپاهاى شكسته كه هم از زيبايى برخوردار بود وهم رنگ دينى داشت و مقدس بود، فراموش نشد. چليپا در دوره اسلامى نيز كاربرد و زندگانى ديگرى آغاز كرد. ايرانيان خوش ذوق، نام بزرگان دين را با آرايه هاى دلنشين بر كاشيكارى هاى مساجد، استوار و ماندنى ساختند.و بدین سان به قوم وحشی عرب و مغول و تورک فهماندند که این نشان مقدس است .
چليپا در هنر ایران پس از اسلام ، عنصرى كليدى بوده و رابط و پيوند دهنده نگاره هاى پيچيده به شمار آمده است از جمله در مسجد جامع اصفهان كه مربوط به سده اول هجرى بوده و با توحش عربی و تخریب اسلامی بر روى يك آتشكده باستانى پايه گذارى شده است ، با زیرکی ایرانیان بر همه جاى مسجد جامع اصفهان، نگاره هاى گوناگون و خوش ساخت از چليپا ديده مى شود. در آرامگاه «ميرنشانه» در بازار كاشان كه گنبدى مخروطى دارد، نام «على» به گونه چليپا نقش شده است.
گنبد قدمگاه نيشابور نيز، كاشيكارى هاى مزين به نگاره چليپا را برخود دارند. نقش چليپا بر گنبد علويان در شهر همدان خيابان باباطاهر كه روزگارى دبيرستان علوى بوده است، نيز ديده مى شود.در گچ برى هاى مسجد جامع نائين، در مسجد كبود و در قسمت گنبد آن كه تماماً كاشيكارى بوده نقش على (ع) رويت مى شود و در فضاى هر رديف كاشى، نقش چليپا با رنگ زرد بارها تكرار شده است.
در موزه «قم» كاشى هاى ستاره اى و چليپايى كه از امامزاده على بن جعفر قم به دست آمده نگهدارى مى شود. رفته رفته اين نگاره مقدس كه خود نماد يك رشته باورهاى كهن آريايى بود در دوره اسلامى با تلقى ويژه ايرانيان از اسلام ایرانیزه و به عبارتی دیگر شیعه در نام على درآميخت.


آنگاه هنرمندان و سازندگان و كاشيكاران ايرانى اين نگاره را بر درها و بر كاشى هاى مساجد و نيايشگاه ها به اينگونه در آوردند تا نیایشگاههای مهری استوار مانده باشند .
چليپا نشانگر نمودها و چهره هاى گوناگون پرتو خداوند است. همچنانكه خورشيد تيرگى ها را مى زدايد، نمودهاى گوناگون و پرشمار خداوند روشنى بخش چهارسوى جهان و جهان درون انسان است.
|||
در ايران پيش از «اشو زرتشت» پیامبر بزرگ ملت آریایی تيره هاى آريايى عناصر چهارگانه: باد، خاك، آب و آتش را گرامى دانسته و آن را به وجود آورنده گيتى و گرداننده نظام هستى مى شمرده اند و با اعتقاد به اينكه از نزديكى و تركيب اين عناصر به نسبت معين، هستى شكل گرفته است، هر شاخه اين نشانه را جايگاه يكى از عناصر چهارگانه مى دانستند. عناصر چهارگانه هستى بخش، بر روى هم و با گردش و چرخش خود چرخ آفرينش را آهنگ مى دهد و نظام پرشكوه طبيعت را نگاهبانى مى كند.
در بهار، سبزه و شكوفه و گل و در پايان تابستان، ميوه و فرآورده هاى نيروبخش مى دهد. در خزان و زمستان، آب فراوان به تن سوخته زمين مى افشاند و از سوز سرما همه را نويد آتش مى دهد و بارها تكرار مى شود و اين تكرارها زندگى را مى سازد و مرگ را مى آفريند، نه تنها در انسان، بلكه در كل كائنات.
اين نگاره با تاثیر از فرهنگ و تمدن بزرگ ملت آریایی در بسيارى از فرهنگ ها و نقاط جهان ديده شده است: آشور كهن، مصر باستان، هند، يونان، چين، رم، جزيره كرت، آزتك ها، اين كارها ، ...
هندوها چليپا را نمادى مقدس مى دانستند و آن را «سواستيكا» Suvastika مى نامند. سواستيكا واژه اى سانسكريت است به معناى «هستى نيك».
سواستيكا يكى از قديمى ترين و پيچيده ترين سمبل هاست. اين سمبل ماقبل تاريخ در آسيا و نيز پيش از آرياها در تمدن دره ايندوس (شبه قاره هند و پاكستان) به وفور يافت شده است.
گفته شده كه سواستيكا يك شكل قراردادى «انسان» است با دو دست و دوپا، اتحاد اصولى نر و ماده و مظهر حركت و سكون، تعادل و هماهنگى، نيروى گريز از مركز، خروج و بازگشت به مركز و آغاز و پايان...
امروزه نیز در هند این نشان به وفور استفاده میشود .
چينى ها، سواستيكا (چليپاى شكسته) را تجمع علائم خوش اقبالى با ده هزار تأثير ، نماد بارورى و مظهر باران مى دانند. نزد آنان، سواستيكاى آبى مؤيد فضايل و بركات آسمانى، سواستيكاى قرمز نشان بركت قلب مقدس بودا، سواستيكاى سبز مظهر بركت ابدى در كشاورزى، سواستيكاى زرد نماد نيك فرجامى و سعادت ابدى، سواستيكاى راست گردان معرف YANG «يانگ» و چپ گردان معرف YIN «يين» است.
نزد مسلمانان ، سواستيكا به چهار جهت اصلى دلالت داشت. زير نظر داشتن فصول به وسيله فرشته ها كه هركدام در يك رأس چليپا قرار دارند: درجنوب«فرشته مرگ»، در شمال «فرشته زندگى» ، در مغرب «فرشته اى كه سرنوشت را ثبت مى كند» و در مشرق «فرشته منادى».
در «رم» سواستيكا سمبل «ژوپيتر» Jupiter و «پلوويوس» Pluvius است. نزد نژاد «سامى» سواستيكا همراه با ديگر مظاهر خورشيد به كار مى رفته است، همچنين در نظر آنان مظهر توليد مثل و نيروى بارورى زنان به شمار آمده است در ژاپن ،مظهر قلب بودا، خوش اقبالى و آرزوهاى خوب است. در ليتوانى، اين سمبل طلسم گونه بوده و مظهر خوش شانسى است و نام سانسكريتى آن را به كار مى برند. نزد يونانيان، نمودار «زئوس» الهه آسمان و «هلييوس» الهه خورشيد است و در پيكر تراشى هاى كوه «المپ» بر جامه «آپولون» نشانواره چليپا ديده شده است. در جزيره «كرت» KRETE ، كه از مراكز مهم تماس فرهنگى شرق و غرب است، علامت چليپا بر پيشانى گاو و ران الهه ها و روى مهرها نگاشته مى شد.
صليب سرخ:
انديشه به وجود آوردن صليب سرخ در ۲۴ ژوئن ۱۸۵۹ ميلادى در نبرد «سول فرينو» در مغز مردى به نام «هانرى دونان» راه يافت. دراين نبرد كه ميان فرانسه و اتريش رخ داد بر روى هم چهل هزار كشته و زخمى برجاى ماند. هانرى دونان پس از پايان تيراندازى ها به پهنه نبرد پاى گذاشت. از هر سو ناله بلند بود و زخمى ها كمك مى خواستند. او انديشيد، اگر نمى توانيم جنگ را از روى زمين برداريم، اما مى توانيم نيروى خود را در راه كاهش درد و رنج ناشى از آن به كار بريم. پس «سازمان كمك به مجروحين» را پايه گذارى كرد. مردم به يارى او شتافتند، انجمنى شامل يك حقوقدان، يك تيمسار ، دو پزشك و خودش تشكيل شد. اين انجمن پايه كميته بين المللى صليب سرخ شد.
در سال ۱۸۶۳ نمايندگان ۱۶ كشور اروپايى در ژنو گرد هم آمدند. در اين گردهمايى، پرچم و نشانه سازمان صليب سرخ انتخاب شد و مقرر گرديد اين نشانه به صورت پرچمى باشد كه در هر كجا افراشته شد، آنجا بى طرف و مورد احترام باشد. از آنجا كه كشور سوئيس در تشكيل اين گردهمايى پيشگام بود، نمايندگان حاضر در كميته، پرچم سوئيس را در نظر گرفتند چون پرچم سوئيس يك صليب سفيد روى پارچه سرخ بود، وارونه آن، يعنى صليب سرخ روى پارچه سفيد را براى پرچم اين بنياد پذيرفتند و بدين گونه پرچم صليب سرخ پيدا شد. اين نشانه، بار ديگر نماد راههاى نيك و سرچشمه نيكوكارى و راندن درد و رنج و غم از زندگانى انسان شد.


پیشوا آدولف هيتلر:
پیشوا كه به برترى نژاد آريا باور داشت و آرياييان را مى ستود، اين نماد آريايى را به كار برد.پیشوا آدولف هيتلر در جوانى به حزب ناسيونال سوسياليست كارگران آلمان پيوست. با قدرتمند تر شدن حزب، ميهن دوستان آلمانى بر آن شدند تا پرچمى براى حزب شان آماده كنند. پیشوا مسؤول انتخاب پرچم شد. او پارچه سرخى را كه در ميان آن دايره اى سفيد رنگ و درون دايره، چليپاى شكسته اى به رنگ سياه بود را به عنوان پرچم پيشنهاد كرد. با توانمندتر شدن نازيها، هيتلر به صدارت اعظمى و سپس به پيشوايى رسيد. «روزنبرگ» Rosenberg نظريه پرداز حزب نازى مى گفت: «... هنگامى كه نماد بيدارى، پرچمى با علامت زندگى كه همان صليب شكسته است، يگانه مذهب حاكم بر رايش ژرمنى شود، ساعت پیشرفت آلمان فرا رسيده است». يكى از جرايد آلمان در همان سالها نوشت: «اين علامت خوشبختى را از ايران و هندوستان به آلمان برده اند».
|||
چليپا چندهزار سال پيش از مسيح نماد مقدسى در كشورهاى جهان به ويژه نزد آرياييان بوده است.
شاهان آشور آن را به عنوان يك نماد دينى بر سينه مى آويختند و شاهان هخامنشى آرامگاه خود را چليپا گونه مى ساختند.
در كشورهاى اسلامى و به ويژه ايران با اين نگاره شبكه گسترده و پردامنه اى به نام «الله،محمد، على» ، مسجدها و نيايشگاهها را زيب و زينت بخشيده است.
اين نشانواره، نماد افزايش و فراوانى و داراى بار مغناطيسى مثبت است. مسيحيت كه دستورات دينى خود را از «آيين مهر» گرفته، چليپا را نيز از آرياييان به وام گرفته است. نسل نو مسيحى نمى داند كه در روزگاران كهن، آرياها به هنگام نيايش پروردگار، رو به خورشيد چليپا را روبروى خود مى نهادند و نماد چرخ هستى اش مى دانستند.




برای این نوشتار سودمند سپاسگذار
رهنمودهای پژوهشگر ایران باستان استاد امید عطایی فرد
بانوی دلاور پان ایرانیست سرور ویدا دهقانیان
با بهره از نوشتار سودمند احمدرضا دالوند در روزنامه ایران سال 85

پانوشت:
۱ - گشن: بارور - تنومند
۲ - چليپا: چليپ يا صليب
۳ - نشانواره: علامت - آرم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 23:18  توسط جوانان پان ایرانیست سیستان   | 

 هم میهنان ارجمند

موج فزاینده ی دستگیری ها و بازداشت ها و فضای امنیتی اخیر جامعه که در ابتدا اعتراض کنندگان در تجمعات خودجوش و مردمی را شامل می شد اینک به همه ی لایه های اجتماعی، از جوانان، دانشجویان، کارگران، استادان، فرهنگیان، روزنامه نگاران و دست اندرکاران رسانه ای گوناگون و آزادگان ایرانپرست و در هم کوبیدن همه ی عرصه های قانونی و حقوق اجتماعی و فردی شهروندان است که خانواده های داغدار قادر به برگزاری مراسم سوگواری برای عزیزانشان هم نیستند و گرفتاران در بند نیز مجبور به اعترافات وحشتناک به ناحق بر علیه خود و دیگران می شوند، حزب پان ایرانیست، ضمن محکوم کردن همه ی دستگیری ها، بازداشت ها و ایجاد فضای امنیتی و تجاوز به حقوق فردی و شهروندی مردم ایران ضمن تسلیت فراوان به خانواده های مصیبت زده وقایع اخیر اعلام می دارد که اعتراف گیری ها تا زمانی که فردی اسیر است ارزشی ندارد و محملی قانونی هم برای آن وجود ندارد و اینگونه اعترافات نمی توانند مستمسکی برای محکومیت اعتراف کنندگان در بند باشد.

پیروز باد جنبش خودجوش مردمی، قانون مدار، اخلاقی و رهایی بخش مردم ایران.

پاینده ایران

حزب پان ایرانیست

سوم امرداد ماه سال 1388


به نام خداوند جان و خرد

هم میهنان

حدود یکماه است سرور ابولفضل عابدینی جوان کوشنده ی پان ایرانیست، خبرنگار آزاده ی مدافع حقوق کارگران و فعال حقوق بشر در بند و زندان اهواز اسیر است و تحت ظالمانه ترین ستم ها و شکنجه ها قرار گرفته است؛ حزب پان ایرانیست ضمن محکوم کردن اسارت و هر گونه فشار غیر موجه و غیر قانونی که به سرور ابوالفضل عابدینی وارد می شود خواهان آزادی هر چه سریعتر ایشان و رفع هر گونه فشار و تضیع حقوق انسانی و شهروندی آن ازاده ایرانپرست است و همه فعالان حقوق بشر در سراسر جهان را به تلاشی گسترده برای رهایی او فرا می خواند.

 

پاینده ایران

حزب پان ایرانیست

5/5/1388

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 11:6  توسط جوانان پان ایرانیست سیستان   | 

 

ابوالفضل عابدینی همچنان در بازداشت مزدوران اسلامی است .

 تصاويري از ابوالفضل عابديني در دست راپيمايان پس از نماز جمعه ۲۶ تيرماه در تهران

ایرانبان بهرام آبتین در اوین

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 13:13  توسط جوانان پان ایرانیست سیستان   | 

< قالب و كدهاي جاوا